دِلـــَــم میـــگِـهــ

امام صادق (ع) : دل به نوشته مکتوب اعتمادمیکند وآرام میگیرد. اصول کافی جلد یک صفحه52



امام علی(ع) فرمودند: آگاه باشيد كه دانش آينده،
اخبار گذشته
و درمان دردهايتان
و نظم ميان شما،

در قرآن است

نهج البلاغه ص223 ، خطبه 158

دِلـــَــم میـــگِـهــ

امام صادق (ع) : دل به نوشته مکتوب اعتمادمیکند وآرام میگیرد. اصول کافی جلد یک صفحه52

دِلـــَــم میـــگِـهــ
دنبال کنندگان ۱۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرين نظرات
  • ۱۰ شهریور ۹۵، ۲۳:۲۹ - وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
    خداروشکر :)

۱۰ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است

۱ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰ ۳۱ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۴۱

#پیر_کوچولو

۱ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۳۱ شهریور ۹۴ ، ۱۵:۵۰

#پیر_کوچولو

۰ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۳۱ شهریور ۹۴ ، ۱۵:۴۹

سلام...


دیروز داشتیم میرفتیم عروسی ولی یه خبر خیییییییییلیی دردناک حالمو خیلی گرفت...


خبر فوت بابای یکی از دوستام ... یه دفه خعلی دلم گرفت ... دورم خیلی شلوغ بود بغض داشت خفم میکرد اما نمیتونستم اونجا گریه کنم ..دلم میخاست برگردم..

تمام طول راه داشم به دوستمون فک میکردم ..الانم بغض دارم و دلم گریه میخاد...

یه دختر ، خوب میفهمه بابا یعنی چی..

حالم خرابه...


برای شادی روحش فاتحه بخونین لطفن...


خدایا ب دوستمون صبر بده....الهی امیـــــن





این پست قرار بود یه چیز دیگه باشه..اما این قضیه انقد برام دردناک بود که نتونستم ازش ننویسم :(


ان شاالله خدا پدر ایشون رو رحمت کنه و

همه پدرو مادرا رو حفظ کنه..

۴ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰ ۲۷ شهریور ۹۴ ، ۰۹:۴۸
قبلنا نویسنده ی خوبی بودم تو مسابقات شرکت میکردم و خیلی وختا برنده میشدم
همیشه فک میکردم این هنر همیشگیه و هیچ وخ حتی ب ذهنمم خطور نمیکرد روزی ب حال نویسنده ها حسرت بخورم....
نمیدونم چنین حسی رو تجربه کردین یانه ولی خیلی وختا چیزی که تو ذهن هس لازمه در قالب کلمات پیاده شن ..اما این پیاده کردنه مهارت میخاد...
که اگه نداشته باشی تو میمونی و کلی حرف و تفکر جور واجور که معلوم نیس ذهنت چطوری میخاد باهاشون کنار بیاد.
الان کلی افکار پراکنده دارم که نمیدونم کدومشونو بنویسم یا حتی چطوری بنویسم...
چنتا کار نیمه کاره دارم که دست و دلم برای انجامشون سسته..
دیدین ازون وختی که اذان رو میگن تا وختی که نمازتو نخوندی انگار ی بار سنگینی رو دوشته ی حسی که انگار نمیتونی هیچ کاری انجام بدی .. یا یه طور دیگه بگم...
خونه کسی که میرین مثلن میرین اشپزخونش کمکش کنین یه جوریه چون نمیدونی چی کجاس و قلق اشپزخونش دستتون نیس انگار یکی دستاتونو بسته نمیدونین چیکارکنین :|
ی حس این شکلی دارم :|

خدایا اون هنر نویسندگی رو دوباره بهم برگردون خیلی نیازش دارم :'(


۳ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰ ۲۳ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۳۴

۱ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰ ۲۲ شهریور ۹۴ ، ۱۲:۵۰

شیخ با من سخن از عالم عقبی می‌گفت...

گفتمش :
 

شیخ!

 به آنجا که روم "او" هم هست؟!




پ.ن : عاشقانه نوشتن لزومن دلیل بر عاشق بودن نیس ^_^

۲ نظر موافقين ۲ مخالفين ۰ ۱۹ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۰۵


                            درد یعنی که نماندن به صلاحش باشد
                           بگذاری برود... آه ! به اصرار خودت !


۴ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰ ۱۹ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۰۳

سلام :)

 هرچند همیشه میگم سیههلااامممم هااااااااااااا دوس دارم یه جور انرژی خاصی داره

اما از طرفی سلام اسم خداست قشنگ تره ..:)


چند وخته هر جا میرم (وب) نویسنده هاش حالشون خرابه ... غمگینن... یاد اون روزای خودم میفتم..

نمیدونم چی میشه که یهو حال ادم بد میشه اما یه چی خیلی حالمو خوب کرده طوری که اون روزای خودمو دیگه درک نمیکنم :)))

جاتون خالی اقا علی بن موسی الرضا برا تولدش دعوتمون کرد حرم :) از روز میلاد اونجا بودیم قرار بود دهم برگردیم کلی قضیه پیش میومد هی که باعث میشد تصمیم بگیریم بلیطو کنسل کنیم...اما ما همچنان اصرار داشتیم دهم برگردیم تا حال داداشم خراب شد و مجبور شدیم بمونیم شاید خیلیا اینطوری ب این قضیه نگا کنن که سفرم بما نیومده و ازین حرفا اما دید من اینطوری نیس من میگم اقا دوس نداشته ما انقد زود برگردیم از گوشمون گرف گف بشینید بابا کجا ب این زودی؟؟؟ :)

خلاصه تا 15 موندنی شدیم

راستشو بخام بگم فاصله دهم تا 15 خععععععععععععععععععععععلی زیارت بیشتر چسبید بهم

خععععععععععععععععععععععععععلییییییییییییی هاااااااااااااااااااااااااا

همه چی یه طرف نماز جماعت تو رواق دارالحجه و زیارت امین الله بعد نماز و یه 4 بیتی کوتاه بعدشم یه طرف....

ینی همینا پا به پای اعتکاف حال میداد شایدم بیشتر :)

روز اخر خیلی غم انگیز بود:(

دلم کنده نمیشد از حرم :'(

از حال و هوای اون روز هیچی نمیتونم بگم...

اقا خوش قوله نه؟؟ ازش قول گرفتم به سال نکشیده باز دعوتمون کنه

اینجا میگم ک بعد شاهد داشته باشم :)

ببخشید دیگه نویسنده خوبی نیستم فقط سعی کردم یه خورده ازین حال خوب بگم




۵ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰ ۱۶ شهریور ۹۴ ، ۲۲:۵۲


۴ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰ ۰۱ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۰۳