دِلـــَــم میـــگِـهــ

امام صادق (ع) : دل به نوشته مکتوب اعتمادمیکند وآرام میگیرد. اصول کافی جلد یک صفحه52



امام علی(ع) فرمودند: آگاه باشيد كه دانش آينده،
اخبار گذشته
و درمان دردهايتان
و نظم ميان شما،

در قرآن است

نهج البلاغه ص223 ، خطبه 158

دِلـــَــم میـــگِـهــ

امام صادق (ع) : دل به نوشته مکتوب اعتمادمیکند وآرام میگیرد. اصول کافی جلد یک صفحه52

دِلـــَــم میـــگِـهــ
دنبال کنندگان ۱۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرين نظرات
  • ۱۰ شهریور ۹۵، ۲۳:۲۹ - وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
    خداروشکر :)

۵۲ مطلب در خرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

۰ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۳۰ خرداد ۹۴ ، ۱۱:۲۰

اوناییکه حرف ازخیانت پسرا و خراب شدن دخترا و ناامیدی و شکست میزنن

و بعدافسرده میشن و بادنیا قهر میکنن

اینا همونایین که وقتی بهشون میگی دوستی بانامحرم گناهه و خدا راه درستشو‌گذاشته،

بهت میگن اُمُّل.

ایناخودشون ورژن جدیداُمُّل هستن،

شمامثل اینا نباش

۴ نظر موافقين ۲ مخالفين ۰ ۲۹ خرداد ۹۴ ، ۱۱:۵۰


۶ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۲۴ خرداد ۹۴ ، ۲۱:۵۴


۱ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۲۴ خرداد ۹۴ ، ۲۱:۴۰


۵ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۲۲ خرداد ۹۴ ، ۱۱:۱۷

۳ نظر موافقين ۲ مخالفين ۰ ۱۸ خرداد ۹۴ ، ۱۷:۴۲


۴ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۱۸ خرداد ۹۴ ، ۱۷:۰۸

تو هم به فکر منی حاضرم قسم بخورم
همین زمان علنی حاضرم قسم بخورم
.
به شوق وصل تو هر روز روزه میگیرم
و با چنین دهنی حاضرم قسم بخورم:
.
که مثل من تو هم از این فراق دلتنگی
به فکر آمدنی... حاضرم قسم بخورم
.
تو در میان کسانی که بینشان هستی
طلای در لجنی!!! حاضرم قسم بخورم
.
سکوت میکنی اما در انتهای سکوت
لبالب از سخنی... حاضرم قسم بخورم
.
دلت بهانه و جمعی به فکر صید تو اند
برای اینکه زنی حاضرم قسم بخورم
.
از این غزل خوشت آمد و مانده ای که از آن
چگونه دل بکنی! حاضرم قسم بخورم
.
.
مهرداد بابایی

۱ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۱۸ خرداد ۹۴ ، ۰۹:۵۳


چه غریب ماندی ای دل

نه غمی

نه غمگساری

نه به انتظار یاری

نه ز یار انتظاری

۰ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۱۸ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۰۷


یک لحظه ســـــــکوت ... برای لحظه هایی که خودمان نیستیم
لحظه هایی هستند که هستیم
اما خودمان نیستیم
انگار روحمان می رود
همان جا که می خواهد
بی صدا ... بی هیاهو ...
همان لحظه هایی که راننده آژانس می گوید : " رسیدین خانم "
فروشنده می گوید : " باقی پول را نمی خواهی ؟ "
راننده تاکسی می گوید : " صدای بوق را نمی شنوی ؟ "
و مادر صدا می کند : " حواست کجاست ؟ "
ساعت هایی که شنیدیم و نفهمیدیم
خواندیم و نفهمیدیم
دیدیم و نفهمیدیم
و تلویزیون خودش خاموش شد
آهنگ بار دهم تکرار شد
هوا روشن شد ... تاریک شد ...
چایی سرد شد ... غذا یخ کرد ...
در یخچال باز ماند و در خانه را قفل نکردیم
و نفهمیدیم کی رسیدیم خانه
و کی گریه هامان بند آمد
و کی عوض شدیم
کی دیگر نترسیدیم
از ته دل نخندیدیم
و دل نبستیم
و چطور یکباره آنقدر بزرگ شدیم
و موهای سرمان سفید
و از آرزوهایمان کی گذشتیم ؟ !
" یک لحظه سکوت برای لحظه هایی که خودمان نیستیم "

۲ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰ ۱۷ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۱۶